|
سلام به دوستای جیگیلی خودم راستی اخ جون چیزی به 4 شنبه سوری هم نمونده چه حالی بکنیم اون روز یه چند تا عکس 4 شنبه سوری هم میذارم ببینیم:
خب همین یکی بسه!!!!!!!! ولی مواظب باشید 4 شنبه سوریتون 4 شنبه سوزی نشه که خداییش ستمه اینا هم از راست به چپ نازی و ایدا و عسلن که دارن میرقصن: از همه این حرفا که بگذریم میخواستم بگم بچه ها امسال 4 شنبه سوری واسه من یه ساله مهم و سرنوشت سازه به دلایلی که نمیتونم بگم ولی از همتون خواهش میکنم واسم دعا کنید که به اون هدفی که میخوام برسم ........ اخی چقدر بحث عرفانی شد خوب دیگه زیاد پای نت نشینید نظرتونو که دادین دیسکانکت کنین برین یه کار مفید انجام بدین عید امسال به همتتتتتتتتتتتتتتتتتتون خوش بذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذگر دوستون دارم یه عالمه سر سفره هفت سین ما رو یادتون نره + نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند1387 19:7 توسط ღღღ¸.•*´¨غزل¨`*•.ღღღ |
چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز... روز میلاد ...روز تو! روزی که تو آغاز شدی !۱۹ اسفند روز میلادت مبارک کاش میشد سرم رو میذاشتم روی شونه هات هق هق گریه می کردم تا می فهمیدی که من هم دارم زجر میکشم .کاش می تونستم توی چشات نگاه کنم وتو از اعماق نگاهم همه چیو می فهمیدی .کاش دستات توی دستام بود واون قد گرمای دستامو که تو این چند روز تبدیل شده به یخ می فهمیدی کاشکی همش ای کاشکی هستش .
ولی کاریش نمیشه کرد من بازم می مونم به حرمت خیلی چیزا .به حرمت عشق پاکمون که قراربود پاک بمونه ولی مطمئن باش همون طوری ناب ناب باقی می مونه مثل گذشته های دورمون .ارزش عشقمون بالاتر از این حرفاست .دوست دارم و می خوام باشم تا انتها .تا انتها بمونم وهیچوقت تموم نشم اگه هم زمونی قرارشد تموم بشم اون روز سرم بالا باشه این خیلی قشنگ تره مگه نه قشنگم ؟ می مونم واست .می مونی واسم . دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میری نگات میکنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میفتی با عجله میاد تا دستاتو بگیره بدون واسش عزیزی اکه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده ونگات میکنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی برمیگرده وباهات اشک میریزه بدون دوست داره اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه بدون دیوونته اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون که براش همه چیز بودی اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که بدون تو میمیره
می گن چرا اگه بهت توجه نکنه ازش دلخور میشی؟سکوت می کنم میگن چراوقتی میره با یکی دیگه اشک می ریزی؟سکوت می کنم می گن چرا تموم کاراشو زیر نظر داری؟سکوت می کنم می گن چرالحظه هات رو در حسرت با اون بودن خراب و تموم میکنی؟ سکوت می کنم میگن چرا در برابر بی توجهی هاش هیچی نمی گی فریاد می زنم چون دوسش دارم می فهمین
مرگ من ...وقتي مرا در گور مي گذاريد،كمي صبر كنيد تا زيباي من برسد.شايد بيايد .شايد هم ..شايد هم...نه ...نگذاريد حسرت ديدن زيبايم را هم مثل تمام آرزوهايم با خود به گور ببرم.اگر ديديد از زيباي من خبري نشد تكه يخي را در دستم قرار دهيد...تا به جاي او براي من گريه كند ...اما نه او حتما مي آيد مي دانم با اينكه دوستم ندارد و نداشت ولي دله يك ديوانه ي عاشق را نمي شكند من از او خواستم كه فقط براي لحظه اي براي ديدنم سر مزارم بيايد نه دقيقه اي و نه ساعتي بدون هيچ اشكي فقط براي لحظه اي بيايد تا با ياد چشمان زيبايش براي هميشه چشم از اين دنيا وداع كنم.از اين دنيايي كه جز نابودي برايم چيزي نداشت صبر كنيد انگاري زيباي من رسيد مي دانستم به خداي عاشقا به همه ي عاشقاي دل سوخته قسم مي دانستم او خواهد آمد حالا خاك ها را روي جسدم بريزيد چشمان زيبايش را ديدم .خداحافظ زيباي من میدونم نصف اینا ربطی به تولدت نداشت ولی دوست داشتم ایتا رو بهت بگم ولی بازم میگم عاااااااااااااااااااااااشققققققققققققققققتمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
+ نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387 19:53 توسط ღღღ¸.•*´¨غزل¨`*•.ღღღ
سلاااااااااام برو بکس جیجلی... دیشب تفلدم بود
مرسییییییییییییییی خوشم اومد خوب خودتون چطولین؟ دلم براتون خیلی تنگیده بود اخه خیلی این چند روزه کار داشتم باید خونه رو تمیز میکردیم ولی خداییش جاتون خالی بود کلی زدیم انقدر صدای ضبط زیاد بود که ساعت از رو تل افتاد شیکست ولی شانس اوردیم نازی بود و یه جوری سر همش کرد
+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387 14:22 توسط ღღღ¸.•*´¨غزل¨`*•.ღღღ |
سلام به همه دوستای گوگولی خودم. راستشو بخواین خسته شدم از عشقولانه نویسی تو یسما خوب چی بگم؟ اهان بذار یه جک بگم: یه یارو باباش میمیره بهش میگن مراسم میگیری؟ میگه نه میریم مشهد خوب میدونم زیاد خنده نداشت ولی بخند شاد شی دکترا میگن زیاد بخندین حالا بگذریم دیروز عسل بهم زنگ زد بذارین از خانواده غزلیا بگم: اگه از بکس یسما باشین میدونین 2 روزه که به خونوادمون یه خمپس خوب بذگریم امروز چون دفعه اوله میخوام از این اپا بکنم به مخم چیزی الهام نمیشه البته به شرطی من میتونم که شماها پشتمو خالی نکنین . چه فلسفی حرفیدم..... خوب بسه دیگه فعلا خدافووووووووووووووووز + نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387 21:48 توسط ღღღ¸.•*´¨غزل¨`*•.ღღღ |
|
| ||||||